چند روایت در مورد قضاوت: ۱-ابتلاء به قضاوت در بعضی از روایات با توجه به سختی و سنگین بودن قضاوت و داوری در میان مردم از واژه ابتلاء استفاده شده است رسولخدا(ص) فرمود: مَنُ ابْتُلِیَ بِالْقَضاءِ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ فَلْیَعْدِلْ بَیْنَهُمْ(۱) هر کس در میان مسلمانان به قضاوت مبتلا شد باید در میان آنان با عدالت […]

چند روایت در مورد قضاوت:

۱-ابتلاء به قضاوت

در بعضی از روایات با توجه به سختی و سنگین بودن قضاوت و داوری در میان مردم از واژه ابتلاء استفاده شده است

رسولخدا(ص) فرمود:

مَنُ ابْتُلِیَ بِالْقَضاءِ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ فَلْیَعْدِلْ بَیْنَهُمْ(۱)

هر کس در میان مسلمانان به قضاوت مبتلا شد باید در میان آنان با عدالت رفتار کند

۲-واگذاری قاضی به خود

در تعدادی از روایات موضوع واگذاری قاضی به نفس خود از ناحیه خداوند مطرح شده است به چند نمونه اشاره می کنیم

الف:امیرمؤمنان(ع) فرمود:

یَدُاللهِ فَوْقَ رَأْسِ الْحاکِمِ تُرَفْرِفُ بِالرَّحْمَهِ فَاِذا حافَ (فِی الْحُکْمِ)وَ کَلَلَهُ اللهُ اِلَی نَفْسِه(۳)

دست رحمت خدا بالای سر حاکم می باشد و اگر در حکم خود ستم بکند خدا او را به نفس خودش واگذار می کند

توضیح:

در مصباح المنیر می نویسد:

حافَ یَحیفُ حَیْفاً ،جارَ وَ ظَلَمَ سَواءٌ کانَ حاکِماً اَوْ غَیْرَ حاکِمٍ(۴)

فعل حافه مضارع او یحیف مصدرش حیقاً به معنای ستم و ظلم کردن است خواه از ناحیه حاکم باشد یا غیر حاکم

ابن اثیر در النهایه می نویسد:

رَفْرَفَ الطّائِرُ بِجَناحِیْهِ اِذا بَسَطَهُما عِنْدَ السُّقُوطِ عَلی شَیْءٍ(۵)

می گویند پرنده با دو بال خود ترفرف کرد زمانی که موقع فرود آمدن بر شیئی بالهای خود را باز می کند

ب:رسولخدا(ص) فرمود:

مَنِ ابْتَغَی الْقَضاءَ وَ سَأَلَ فیهِ الشُّفَعاءَ وُکِلَ اِلی نَفْسِهِ(۶)

هر کس دنبال قضاوت برود و بخاطر آن به شفیعانی متوسل بشود به نفس خود واگذار می شود

 

ج:رسولخدا(ص) فرمود:

مَنْ سَأَلَ الْقَضاءَ وُکِلَ اِلی نَفْسِهِ(۷)

هر کس در طلب قضاوت باشد به نفس خود واگذار می گردد

مَعْنی وُکُول اِلی النَّفْس:

مرحوم سید علی خان مدنی شیرازی در ریاض السالکین فی شرح الصحیفه لسید الساجدین در ذیل عبارت می نویسد:

وَلا تَکِلْنی اِلی حَوْلی وَ قُوَّتی دُونَ حَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ

خدایا مرا بر حول و قوت خودم بجای حول و قوت تو واگذار مکن

می نویسد:

وَ کَلْتُهُ اِلی نَفْسِه: لَمْ اَقُمْ بِاَمْرِهِ وَلَمْ اَعِنْهُ بَلْ خَلَّیْتُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ نَفْسِهِ تَقُومُ بِاَمْرِها

او را به نفس خود واگذار کردم یعنی به امورات او نمی پردازم و کمکش نمی کنم بلکه بین او و نفسش خالی گذاشته که خودش اموراتش را انجام بدهد

تذکر:

در میان ادعیه عبارت:وَلاتَکِلْنی اِلی نَفْسی زیاد وارد شده است(۸)

مرحوم کلینی در کتاب الدعاء اصول کافی از ابن ابی یعفور نقل می کند که گفت

سَمِعْتُ اَباعَبدِالله(ع) یَقُولُ:

وَ هُوَ رافِعٌ یَدَیْهِ اِلَی السَّماءِ رَبِّ لا تَکِلْنی اِلی نَفْسی طَرْفَهَ عَیْنٍ اَبَداً لا أَقَلَّ مِنْ ذلِکَ وَلا أَکْثَرَ(۹)

شنیدم امام صادق در حالی که دو دست خود را به آسمان بلند کرده بود می گوید خدایا به اندازه چشم بر هم زدن و نه کمتر و نه بیشتر از او مرا به خودم وامگذار

نقش نفس در انسان چیست؟

در جریان حضرت یوسف بعد از اینکه در اثر اقرار زنان اشراف مصر که گفتند حاشَ للهِ ما عَلِمنا عَلَیه مِن سوءٍ و بعد از اینکه همسر عزیز مصر گفت أَنَا راوَتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اِنّه لمن الصادقین

حضرت یوسف گفت:وَ ما ابرّ نفسی اِنَّ النَّفس لأمارهٌ بِالسُّوءِ اِلّا ما رَحیم ربّی

در روایات نقل شده است بعد از اینکه حضرت یوسف (ع) عزیز مصر شد زلیخا در ملاقات با او چنین گفت

اَلْحَمْدُ للهِ الَّذی جَعَلَ الْعَبیدُ مُلُوکاً بِطاعَتِهِ وَ جَعَلَ الْمُلُوکَ عَبیداً بِالْمَعْصِیَهِ

سپاس خدایی را که بردگان را پادشاه قرار داد بخاطر طاعتشان و پادشاهان را برده قرار داد بخاطر معصیتشان

چند یادآوری:

۱-قوه قضاییه یکی از زیر مجموعه های رهبری مدظله العالی است این موضوع باید مورد عنایت جدی قضات محترم قرار بگیرد

۲-بخش مهمی از ایرادات و اشکالات حاکمان معاند و مراکز حقوق بشری و بعضی از جریانهای سیاسی داخلی از قوه قضاییه مربوط به زیر مجموعه رهبری بودن است

۳-با توجه به اینکه محاکم قضایی در سطح کشور بصورت روزمره تشکیل می شود لذا به نظر می رسد پاسخگویی یک هفته ای در سال کفایت نخواهد کرد

۴-مراجعات مستقیم مردم به محاکم و عدم اطلاع آنان از قوانین و مقررات قضایی یکی از علل اساسی زیر سوال رفتن قوه قضاییه است

۵-دو موضوع در موفقیت قاضی نقش اساسی دارد یکی شجاعت پذیرش اشتباه در حکم دیگری استمرار مطالعات قضایی و مراجعه به منابع فقهی و حقوقی

۶-ضرورت آسیب شناسی دادگستریها و قضات یکی از مطالبات جدی رهبری از قوه قضاییه است

۷-معرفی یک رابط به دفتر امام جمعه جهت انتقال مطالبات مردم

پی نوشت:

(۱)کنزالعمال ۱۵۰۳۲

(۲)فروع کافی ج۷ ص ۴۱۰

(۳)المصباح المنیر ص ۱۵۹

(۴)النهایه ج۲ ص ۲۴۳

(۵)کنز العمال ۱۴۹۹۴

(۶)کنز العمال ۱۴۹۹۵

(۷)اصول کافی ج۲ص۵۶۲۰ ح۲۰

(۸)اصول کافی ج۲ ص ۵۸۱

(۹)تفسیر نمونه ج۹ ص ۵۱۴